ღღ دختر عاشق ღღ
ღღ دختر عاشق ღღ
به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

  سلام به همه ی دوستای گل خوووووووووووووووووودم خوبین؟

 

اومدم بهتون بگم ادرس وبمو تغییر دادم و برگشتم سر وب قبلیم.... اخه با اون خاطره ها

داشتم...ادرسشو اون زیر مینویسم خوشحال میشم سر بزنین.....

siyano.blogfa.com/ 

 

منتظر حضور گرمتون هستم......بای تا بعد.!




تاریخ: سه شنبه 22 دی 1389,
ارسال توسط شیوا

تو عبور از جاده ي بي كسي نااميدانه حركت مي كني 

 

اسم جاده روشه مي دوني كه تنهايي و بي سر پناه 

 

فقط انتهاي جاده يه روزنه هست به اسم اميد مي خواي به

 

اون برسي اين سفر رو خيلي ها شروع كردن مي بيني كه توي

 

راه خيلي ها از پا افتادن اما مي خواي بري به سر منزل مقصود

 

برسي ايمان داري اعتقاد داري اما باور هم داري كه براي رفتن

 

براي رسيدن به چيزي هايي نياز داري كه هنوز تو كوله بارت

 

نيست حركت كن همه ي اون چيزي هايي كه لازم داري

 

خودشو ن يه جا يي اگه لايق باشي مي ان سراغت اين كلام پير و

 

درويش عارف اين سرزمين بود اغاز كردم حركت كردم تا  اينكه ديدم

 

ديگه ياراي حركتم نيست اينجا بود كه به يه خسته رسيدم از اينكه

 

به حرف درويش گوش كرده بودم ناراحت بودم

 

اين خسته چطور مي تونست منو ياري كنه وقتي خودش نياز به

 

كمك داشت اما حالا من همراه اون خسته ما شديم منه

 

خسته شدم منه عاشق اون خسته هم ..شده معشوق شده

 

معني عشق يکي که تند باد سرنوشت رو خوب درک کرده  خوب

 


 
با پاي پياده هم مي شه عبور كردبه شرط اينکه دله عاشق داشته

 باشي .....! (بعضی از پسرا یا شایدم دخترا همچین دلی ندارن

و فقط ادعای عاشقی  میکنن و نصف راه طرف مقابل رو تنها میذارن..)




تاریخ: دو شنبه 17 دی 1389,
ارسال توسط شیوا

سلام به همه ی دوستان عزیز خودم....حالتون خوبه؟  منم خیلی خوبم ولی این

 امتحان ها مگه میذاره به زندگیمون ادامه بدیم ...وای مردم از بس خرخونی

کردم   اخه میدونین چیه : من وقتی از سر امتحان میام یکراست میام سر

سیستم و شروع میکنم به خندیدن و چرت و پرت خوندن و گفتن  مامانم وقتی میبینه

یه همچین دختر گول منگولی داره حرس میخوره شدید ........!

وای بچه ها یه چیز دیگه دیشب تو خواب دیدم من مردم  وای نمیدونین چقدر تو خواب

گریه کرده بودمممممممممممم  ........! اینم از این

میخوام یه بحثی راه نبدازم به نظرتون خوب یا نه؟ ولی میترسم بحث اونقدر شدت بگیره که بزنین

همدیگه رو شل و پل کنین   ...... اصلا بیخیال این موضوع هم شدیم.........!

اقا تازگیا هرکی دچاره مشکل میشه سریع میاد پیشه من و ازم کمک میخواد ...بابا

مگه من خودم کم مشکلات دارم که شمام میایین پیش من؟ ولی خب دیگه نمیشه که اینو بهشون

گفت من بدبخت باید ارومشون کنم  وقتیم که مشکلاتشون حل میشه بدتر از من نیس.........!

ها یه چیز داشت یادم میرفت : یکی از دوستام این شعر رو برام فرستاده بود دوست داشتم شمام

بخونینش اخه خیلی خوشمل بود  ( به او گفتم غمگين ترين ترانه را برايم بخوان چشمهايش را

بست و آرام آرام گريست )  وای خدا چه دنیایه دره پیتی شده.... تو همچین دوره زمونه ای

مردن بهتر از موندنه ......!

خب دیگه من برم دیر شد ...ساعت 1 نصف شبه ...از صبح پایه سیستمم دارم میمیرم از بی خوابی

......!
شب و روز همگی خوووووش و بای  

 

پ.ن1: این پست فقط محض خنده و خالی نبودن وب بوده و هیچ ارزش قانونی ندارد.

پ.ن2: هرکی نظر نده الهی کچل شه .




تاریخ: دو شنبه 15 دی 1389,
ارسال توسط شیوا

              

 

Love Is Like a Rainbow

 

when i look into your eyes

 

i can see a part of heaven

 

never felt the way like this before

 

in my life

 

 ***

love shines in many colors

 

love is shining for us

 

believe me

 

that my love is real

 

***

 

love is like a rainbow

 

love will lift you up and let you down

 

the light behind the shadow

 

will tell you

 

that ill never go

 

***

 

if you see a rainbow in the sky

 

i will promise that you ll never cry again

 

those tears from heaven

 

***

 

every hour every minute

 

i will touch you i will feel you

 

always looking for someone like you all my life

 

***

 

i cover you with sunlight

 

i take your hand and hold tight

 

if rain drops

 

will darken the sky

 

***

 

love is like a rainbow

 

love will lift you up and let you down

 

the light behind the shadow

 

will tell you

 

that i ll never go

 

***

 

we know  that rainbows come and go

 

but our love will not slip away



ادامه مطلب...
تاریخ: 13 دی 1389,
ارسال توسط شیوا

 

 

 

 

 

 

 

 

خدا جون دلم گرفته

 

 

هیچ می دونی چه قدر دلم گرفته

 

 

حتما می دونی

 

 

مگه می شه ندونی

 

 

اخه چرا به دادم نمی رسی

 

 

خسته شدم

 

 

از این ادم هایی که تو افریدی

 

 

دلم تو اشک شناوره

 

 

هزاران هزار اشک تو دلم جا خوش کرده

 

 

اما چشام سنگیه

 

 

مثل این که هیچی را نمی بینه

 

 

مات مات

 

 

کتک می خورم از دست نامردها

 

 

اخ هم نمی گم

 

 

عادت کردم به کتک خوری

 

 

به غصه خوری

 

 

کاشکی دل منم سنگی بود

 

 

مثل همونا

 

همونا که نه دوستی سرشون می شه

 

 

نه وفا می دونن چیه

 

 

کینه را دوس دارند

 

دلم گرفته ای خدا دنیا برام یه زندونه

 

ببین تو این دنیای تو کسی با من نمی مونه

 

می خوام بگم خسته شدم از این همه غریبه ها

 

چرا نمی شه من بیام پیشه تو ای خدا خدا

 

به من می گفت دوستم داره اما حالا می گه برو

 

دیگه حالا تنها شدم دلم گرفته ای خدا

 

کاشکی می شد بهت بگم که من چقدر دوستش دارم

 

اما نمی دونم چرا اون دیگه دوستم نداره

 

می گه که من دوست دارم این کارا واسه خودته

 

نمی خوام این محبت که با یه دنیا غم باشه

 

دیشب تا صبح زار می زدم چرا که این طوری شده

 

حالا می خوام من بمیرم که شاید تورو ببینم

تو گفتی گریه کن تا آروم بشی ...

 

آره... یه وقتهایی با گریه آروم میشدم...

 

دیگه هر چقدر هم اشک بریزم بازم آروم نمیشم...

 

دیگه تا کنار پنجره می ایستم بی خودی بغض میکنم ...بی قرار

 

میشم...تو گفتی بیا با خودم حرف بزن ...به خودم بگو...

 

نمیتونم...اگه با حرف نزدن بمیرم ...میمیرم و هیچی نمیگم...

 

تو گفتی دستتو بده به من و از اون گوشه بلند شو...آخه این جا هم

 

جا شد تو میشینی؟؟؟

 

ولی من دلم میخواد همیشه این گوشه خودمو مخفی کنم...

 

به زور خندیدم تا غصه نخوری

 

به زور جلوی اشک هامو گرفتم تا غصه نخوری ...

 

به زور غذا خوردم تاغصه نخوری ...

 

گفتی الان حالت خوبه؟...بهت دروغ گفتم که آره

 

گفتی ناراحت نیستی؟...بهت دروغ گفتم که نه

 

گفتی حوصله ی منو داری؟...بهت دروغ گفتم که آره

 

گفتی دلت گرفته؟...بهت دروغ گفتم که نه

 

من واسه قلب مهربونت بمیرم که منو تحمل میکنه...

 

دیگه تحمل خودمم واسم سخته...

 

دیگه به یه جایی رسیدم که آخرشه...

.

از این شبانه خسته ام

 

از این ترانه خسته ام

 

از این بهانه خسته ام

 

مگر گناه من چه بود؟

 

بهار هستیم فنا

 

مگر چه کرده ام خدا؟

 

عذاب بی خطا چرا؟

 

مگر گناه من چه بود؟

 

  

 

خدا جون دلم گرفته

 

هیچ می دونی چه قدر دلم گرفته

 

حتما می دونی

 

 

مگه می شه ندونی

 

اخه چرا به دادم نمی رسی

 

خسته شدم

 

 

از این ادم هایی که تو افریدی

 

دلم تو اشک شناوره

 

هزاران هزار اشک تو دلم جا خوش کرده

 

 

اما چشام سنگیه

 

مثل این که هیچی را نمی بینه

 

 

مات مات

 

کتک می خورم از دست نامردها

 

اخ هم نمی گم

 

عادت  کردم به کتک خوری

 

 

به غصه خوری

 

 

کاشکی دل منم سنگی بود

 

 

مثل همونا

 

 

همونا که نه دوستی سرشون می شه

 

 

نه وفا می دونن چیه

 

 

کینه را دوس دارند

 

 

حسد تو جونشونه

 

 

خودشون ادم می دونن

 

 

خدا جون لااقل چشمم ابی کن

 

 

بزار اشکام بیاد

 

 

دارم دیوونه  می شم

 

 

خدا جون منو تنها نزار

 

خودشون ادم می دونن

 

 

خدا جون لااقل چشمم ابی کن

 

 

بزار اشکام بیاد

 

 

دارم دیوونه  می شم

 

 

خدا جون منو تنها نزار

 

 

فقط اینو از تو می خوام




تاریخ: دو شنبه 12 دی 1389,
ارسال توسط شیوا

هیچ گاه چشمهایی را که عاشقانه میپرستم ندیدم اما میدانم

چشمهایش به مهربانی دریا و به وسعت دشت شقایق است و این

برای من کافی است که بدانم عمق چشمانش به ژرفای اقیانوس

است و مثل دشت آرام است. من رنگ چشمانش را برای چه

میخواهم بدانم وقتی نگاهش پر از عشق است وقتی در عمیقترین

نقطه چشمانش می شود دریا را پیدا کرد و در ساحل چشمانش به

آرامش رسید. رنگ چشمش مهم نیست وقتی در کنارش به آرامش

خیال میرسی و میخواهی تمام دنیا در یک لحظه نگاه او تمام شود.

هیچ چیز مهم نیست وقتی ایثار و عشق در نگاه او معنا پیدا کند.

یک نگاه برایت تمام دنیا میشود. باور میکنی؟




تاریخ: دو شنبه 3 دی 1389,
ارسال توسط شیوا

 

 یه روز بهم گفت: می‌خوام باهات دوست بشم؛ آخه می‌دونی! من اینجا

 خیلی تنهام...بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی

تنهام...یه روز دیگه بهم گفت: می‌خوام همیشه پیشت بمونم؛ 

آخه می‌دونی!من اینجا خیلی تنهام...

 بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...

 یه روز دیگه گفت: می‌خوام برم یه جای دور... جایی که هیچ

مزاحمی نباشه؛بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا. 

 آخه می‌دونی! من اینجا خیلی تنهام...

 بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...

 یه روز تو نامه‌اش نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم.  آخه

می‌دونی! من اینجا خیلی تنهام...

 براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی

تنهام...یه روز دیگه یه نامه نوشت و توش نوشت: من قراره اینجا

با این دوستم تا ابد زندگی کنم  آخه می‌دونی! من اینجا خیلی

تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛

 منم خیلی تنهام...حالا دیگه اون تنها نیست... و من از این بابت

خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم میکنه اینه که اون نمیدونه

من هنوزم خیلی تنهام...




تاریخ: 3 دی 1389,
ارسال توسط شیوا
آخرین مطالب

صفحه قبل 1 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

ورود اعضا:

نام:
وب:
پیام:
2+2

وبلاگ دختر عاشق در چه حدی هست؟

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 15
بازدید هفته : 41
بازدید ماه : 143
بازدید کل : 5097
تعداد مطالب : 7
تعداد نظرات : 110
تعداد آنلاین : 2



Alternative content


كد ماوس