سلام به همه ی دوستای گل خوووووووووووووووووودم خوبین؟
اومدم بهتون بگم ادرس وبمو تغییر دادم و برگشتم سر وب قبلیم.... اخه با اون خاطره ها
داشتم...ادرسشو اون زیر مینویسم خوشحال میشم سر بزنین.....
منتظر حضور گرمتون هستم......بای تا بعد.!
تو عبور از جاده ي بي كسي نااميدانه حركت مي كني
اسم جاده روشه مي دوني كه تنهايي و بي سر پناه
فقط انتهاي جاده يه روزنه هست به اسم اميد مي خواي به
اون برسي اين سفر رو خيلي ها شروع كردن مي بيني كه توي
راه خيلي ها از پا افتادن اما مي خواي بري به سر منزل مقصود
برسي ايمان داري اعتقاد داري اما باور هم داري كه براي رفتن
براي رسيدن به چيزي هايي نياز داري كه هنوز تو كوله بارت
نيست حركت كن همه ي اون چيزي هايي كه لازم داري
خودشو ن يه جا يي اگه لايق باشي مي ان سراغت اين كلام پير و
درويش عارف اين سرزمين بود اغاز كردم حركت كردم تا اينكه ديدم
ديگه ياراي حركتم نيست اينجا بود كه به يه خسته رسيدم از اينكه
به حرف درويش گوش كرده بودم ناراحت بودم
اين خسته چطور مي تونست منو ياري كنه وقتي خودش نياز به
كمك داشت اما حالا من همراه اون خسته ما شديم منه
خسته شدم منه عاشق اون خسته هم ..شده معشوق شده
معني عشق يکي که تند باد سرنوشت رو خوب درک کرده خوب
با پاي پياده هم مي شه عبور كردبه شرط اينکه دله عاشق داشته
باشي .....! (بعضی از پسرا یا شایدم دخترا همچین دلی ندارن
و فقط ادعای عاشقی میکنن و نصف راه طرف مقابل رو تنها میذارن..)

سلام به همه ی دوستان عزیز خودم....حالتون خوبه؟
منم خیلی خوبم ولی این
امتحان ها مگه میذاره به زندگیمون ادامه بدیم ...وای مردم از بس خرخونی
کردم
اخه میدونین چیه : من وقتی از سر امتحان میام یکراست میام سر
سیستم و شروع میکنم به خندیدن و چرت و پرت خوندن و گفتن
مامانم وقتی میبینه
یه همچین دختر گول منگولی داره حرس میخوره شدید
........!
وای بچه ها یه چیز دیگه دیشب تو خواب دیدم من مردم
وای نمیدونین چقدر تو خواب
گریه کرده بودمممممممممممم
........! اینم از این 
میخوام یه بحثی راه نبدازم به نظرتون خوب یا نه؟ ولی میترسم بحث اونقدر شدت بگیره که بزنین
همدیگه رو شل و پل کنین
...... اصلا بیخیال این موضوع هم شدیم.........!
اقا تازگیا هرکی دچاره مشکل میشه سریع میاد پیشه من و ازم کمک میخواد ...
بابا
مگه من خودم کم مشکلات دارم که شمام میایین پیش من؟ ولی خب دیگه نمیشه که اینو بهشون
گفت من بدبخت باید ارومشون کنم
وقتیم که مشکلاتشون حل میشه بدتر از من نیس
.........!
ها یه چیز داشت یادم میرفت : یکی از دوستام این شعر رو برام فرستاده بود دوست داشتم شمام
بخونینش اخه خیلی خوشمل بود
( به او گفتم غمگين ترين ترانه را برايم بخوان چشمهايش را
بست و آرام آرام گريست )
وای خدا چه دنیایه دره پیتی شده.... تو همچین دوره زمونه ای
مردن بهتر از موندنه
......!
خب دیگه من برم دیر شد ...ساعت 1 نصف شبه ...از صبح پایه سیستمم دارم میمیرم از بی خوابی
......!
شب و روز همگی خوووووش و بای

پ.ن1: این پست فقط محض خنده و خالی نبودن وب بوده و هیچ ارزش قانونی ندارد.
پ.ن2: هرکی نظر نده الهی کچل شه .




when i look into your eyes
i can see a part of heaven
never felt the way like this before
in my life
love shines in many colors
love is shining for us
believe me
that my love is real
love is like a rainbow
love will lift you up and let you down
the light behind the shadow
will tell you
that ill never go
if you see a rainbow in the sky
i will promise that you ll never cry again
those tears from heaven
every hour every minute
i will touch you i will feel you
always looking for someone like you all my life
i cover you with sunlight
i take your hand and hold tight
if rain drops
will darken the sky
love is like a rainbow
love will lift you up and let you down
the light behind the shadow
will tell you
that i ll never go
we know that rainbows come and go
but our love will not slip away


خدا جون دلم گرفته
هیچ می دونی چه قدر دلم گرفته
حتما می دونی
مگه می شه ندونی
اخه چرا به دادم نمی رسی
خسته شدم
از این ادم هایی که تو افریدی
دلم تو اشک شناوره
هزاران هزار اشک تو دلم جا خوش کرده
اما چشام سنگیه
مثل این که هیچی را نمی بینه
مات مات
کتک می خورم از دست نامردها
اخ هم نمی گم
عادت کردم به کتک خوری
به غصه خوری
کاشکی دل منم سنگی بود
مثل همونا
همونا که نه دوستی سرشون می شه
نه وفا می دونن چیه
کینه را دوس دارند

دلم گرفته ای خدا دنیا برام یه زندونه
ببین تو این دنیای تو کسی با من نمی مونه
می خوام بگم خسته شدم از این همه غریبه ها
چرا نمی شه من بیام پیشه تو ای خدا خدا
به من می گفت دوستم داره اما حالا می گه برو
دیگه حالا تنها شدم دلم گرفته ای خدا
کاشکی می شد بهت بگم که من چقدر دوستش دارم
اما نمی دونم چرا اون دیگه دوستم نداره
می گه که من دوست دارم این کارا واسه خودته
نمی خوام این محبت که با یه دنیا غم باشه
دیشب تا صبح زار می زدم چرا که این طوری شده
حالا می خوام من بمیرم که شاید تورو ببینم

تو گفتی گریه کن تا آروم بشی ...
آره... یه وقتهایی با گریه آروم میشدم...
دیگه هر چقدر هم اشک بریزم بازم آروم نمیشم...
دیگه تا کنار پنجره می ایستم بی خودی بغض میکنم ...بی قرار
میشم...تو گفتی بیا با خودم حرف بزن ...به خودم بگو...
نمیتونم...اگه با حرف نزدن بمیرم ...میمیرم و هیچی نمیگم...
تو گفتی دستتو بده به من و از اون گوشه بلند شو...آخه این جا هم
جا شد تو میشینی؟؟؟
ولی من دلم میخواد همیشه این گوشه خودمو مخفی کنم...
به زور خندیدم تا غصه نخوری
به زور جلوی اشک هامو گرفتم تا غصه نخوری ...
به زور غذا خوردم تاغصه نخوری ...
گفتی الان حالت خوبه؟...بهت دروغ گفتم که آره
گفتی ناراحت نیستی؟...بهت دروغ گفتم که نه
گفتی حوصله ی منو داری؟...بهت دروغ گفتم که آره
گفتی دلت گرفته؟...بهت دروغ گفتم که نه
من واسه قلب مهربونت بمیرم که منو تحمل میکنه...
دیگه تحمل خودمم واسم سخته...
دیگه به یه جایی رسیدم که آخرشه...
.
از این شبانه خسته ام
از این ترانه خسته ام
از این بهانه خسته ام
مگر گناه من چه بود؟
بهار هستیم فنا
مگر چه کرده ام خدا؟
عذاب بی خطا چرا؟
مگر گناه من چه بود؟

خدا جون دلم گرفته
هیچ می دونی چه قدر دلم گرفته
حتما می دونی
مگه می شه ندونی
اخه چرا به دادم نمی رسی
خسته شدم
از این ادم هایی که تو افریدی
دلم تو اشک شناوره
هزاران هزار اشک تو دلم جا خوش کرده
اما چشام سنگیه
مثل این که هیچی را نمی بینه
مات مات
کتک می خورم از دست نامردها
اخ هم نمی گم
عادت کردم به کتک خوری
به غصه خوری
کاشکی دل منم سنگی بود
مثل همونا
همونا که نه دوستی سرشون می شه
نه وفا می دونن چیه
کینه را دوس دارند
حسد تو جونشونه
خودشون ادم می دونن
خدا جون لااقل چشمم ابی کن
بزار اشکام بیاد
دارم دیوونه می شم
خدا جون منو تنها نزار
خودشون ادم می دونن
خدا جون لااقل چشمم ابی کن
بزار اشکام بیاد
دارم دیوونه می شم
خدا جون منو تنها نزار
فقط اینو از تو می خوام
هیچ گاه چشمهایی را که عاشقانه میپرستم ندیدم اما میدانم
چشمهایش به مهربانی دریا و به وسعت دشت شقایق است و این
برای من کافی است که بدانم عمق چشمانش به ژرفای اقیانوس
است و مثل دشت آرام است. من رنگ چشمانش را برای چه
میخواهم بدانم وقتی نگاهش پر از عشق است وقتی در عمیقترین
نقطه چشمانش می شود دریا را پیدا کرد و در ساحل چشمانش به
آرامش رسید. رنگ چشمش مهم نیست وقتی در کنارش به آرامش
خیال میرسی و میخواهی تمام دنیا در یک لحظه نگاه او تمام شود.
هیچ چیز مهم نیست وقتی ایثار و عشق در نگاه او معنا پیدا کند.
یک نگاه برایت تمام دنیا میشود. باور میکنی؟

یه روز بهم گفت: میخوام باهات دوست بشم؛ آخه میدونی! من اینجا
خیلی تنهام...بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی
تنهام...یه روز دیگه بهم گفت: میخوام همیشه پیشت بمونم؛
آخه میدونی!من اینجا خیلی تنهام...
بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...
یه روز دیگه گفت: میخوام برم یه جای دور... جایی که هیچ
مزاحمی نباشه؛بعد که همه چیز روبراه شد تو هم بیا.
آخه میدونی! من اینجا خیلی تنهام...
بهش لبخند زدم و گفتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی تنهام...
یه روز تو نامهاش نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. آخه
میدونی! من اینجا خیلی تنهام...
براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛ منم خیلی
تنهام...یه روز دیگه یه نامه نوشت و توش نوشت: من قراره اینجا
با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی! من اینجا خیلی
تنهام... براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره فکر خوبیه؛
منم خیلی تنهام...حالا دیگه اون تنها نیست... و من از این بابت
خیلی خوشحالم و چیزی که بیشتر خوشحالم میکنه اینه که اون نمیدونه
من هنوزم خیلی تنهام...

صفحه قبل 1 صفحه بعد
